پرورش اندیشه ورزانه کودک برای رسیدن به فکر نقاد وجستجوگر، آنقدر برای بهداشت روان و پیشرفت وتوسعه جامعه اهمیت دارد که اگر به درستی به عمق اهمیت آن پی برده شود، شاید مهمترین مساله تربیتی ما محسوب شود. چه، شاکله یک نسل، بستگی به نوع پرورش فکری کودکان آن جامعه دارد. این نوشته، به اهمیت فلسفیدن کودک و پرورش تفکرنقاد دراو تاکید دارد.

 

نیاز فلسفه برای کودک مدتهاست که درجوامع غربی به جدیت مطرح و درمجامع علمی دنبال می شود. درایران، اندک مدتی است که به این موضوع توجه جدی شده است؛ اما حرکت بنیادی و توجه دغدغه زای چشمگیر از سوی کارگزاران تعلیم وتربیت رسمی و غیر رسمی کشور مشاهده نمی شود. این وضعیت، بیانگر بالا بودن آستانه ذهنی آنان درباره فلسفیدن و اندیشه ورزی کودکان و به عبارتی پایین بودن حساسیت آنان است. طبیعی است اگر نگرش به این موضوع، نگرشی سطح پایین و بی اهمیت باشد، اینگونه موضوعات بمنزله موضوعات دست چندم وگاهی هم به عنوان بحثهای تزیینی مطرح می شود. اما پرورش اندیشه ورزانه کودک برای رسیدن به فکر نقاد وجستجوگر، آنقدر برای بهداشت روان و پیشرفت وتوسعه جامعه اهمیت دارد که اگر به درستی به عمق اهمیت آن پی برده شود، شاید مهمترین مساله تربیتی ما محسوب شود. چه، شاکله یک نسل، بستگی به نوع پرورش فکری کودکان آن جامعه دارد. درادبیات روان شناختی، فرایندی مطرح می شود که به آن "سبکهای مقابله" گفته می شود. سبکهای مقابله ای، ناظر به چگونگی رویارویی فرد با هرگونه مساله فردی واجتماعی است. روان شناسان، دونوع سبک مقابله عمده مطرح می کنند. یکی سبک مقابله هیجان مدار ودیگری، سبک مقابله ای مساله مدار. درسبک هیجان مدار، شیوه فرد دربرخورد با سختی ها، هیجانی و احساسی است وفرد، کمتر از ذهن خود برای پردازش ذهن، فرضیه سازی وکشف راههای حل مساله، استفاده می کند. اینگونه آدمها دربرابر اولین سختی، جا می زنند ودست وپای خودرا گم می کنند. ازآن سو، فردی که با سبک مساله مدار بارآمده است، بیشتر از ذهن خود برای فرضیه سازی وپردازش اطلاعات استفاده می کند. دراین فرد، غلبه احساسات برفرد درحد بسیار پایینی است وهمین امر اورا مقاوم بار می آورد. کودکانی که درمسیر خلاقیت، اندیشه ورزی، تامل کردن، فکرکردن، بحث آزاد، مطالبه چرایی، جستجوگری فکری، تفکر واگرا، فرضیه سازی، خوب گوش کردن و درنگ داشتن قرار می گیرند، اندیشه ورز بار می آیند ودر برابر هرمساله ای ، رفتار خودرا به صورت سبک مساله مدار، تنظیم می کنند و البته همیشه گره ها وسوالات را می گشایند و منفعل نمی شوند. این حالت، به فرد شخصیتی استوار، مقاوم واهل فکر می دهد که هم دارای تفکر نقادانه است وهم احساس وهیجانهای کنترل شده دارد. سوال این است که چه کسی متولی طراحی و برقراری چنین مسیری است؟ طبیعی است اول از همه، نگاه ها به سوی آموزش وپرورش می رود والبته انتظار درستی است. نظام آموزشی وپرورشی ما باید به گونه ای تحول یابد که جستجوگری، تامل، پرسشگری، و تفکرنقاد را برای رسیدن به خلاقیت، سامان دهد. یادمان باشد که افرادی که می خواهند چشم انداز 1404 ایران را محقق کنند، الان بدنیا آمده ودرحال ورود به دبستان هستند. اگرآنان ازمسیر آموزشی و تربیتی خلاقیت، عبورنکنند، آیا خواهند توانست چشم انداز را محقق کنند؟ شواهد نشان می دهد که این امیدواری به پاس فعالیتهای دیگر واستقرار گفتمان علمی درکشور، وجود دارد ؛ اما مسیر آموزش وپرورش برای تسهیل این امر، فاصله زیادی با پرورش تفکرخلاق دارد. امیدواریم، با استفاده ازاسنادبالا دستی مثل سند ملی آموزش وپرورش و سند نظام جامع تحول آموزش وپرورش بتوان کاری کرد؛ اما بدانیم که برای تحقق آن تنها وجود اسناد کافی نیست ، بلکه نگرش ودغدغه کارگزاران دراین موضوع، مهم تر است