عشق و بی تفاوتی

بی تفاوتی دشمن عشق و زندگی است . وقتی به خودتان می گویید : "برایم اهمیت ندارد" ، نه تنها خود را از دیگری یا چیزی جدا می کنید بلکه خود را از نیروی زندگی و منشاء عشق و قدرت درونیتان جدا می سازید .
این روزها ، بی تفاوتی ، تقریبا مد روز شده است . بی تفاوت بودن یعنی سرد شدن ، مستقل از آنچه که اتفاق می افتد و حقیقتا بی نیاز بودن است

بی تفاوتی دشمن عشق و زندگی است . وقتی به خودتان می گویید : "برایم اهمیت ندارد" ، نه تنها خود را از دیگری یا چیزی جدا می کنید بلکه خود را از نیروی زندگی وعشق و بی تفاوتی

نکنید" ، یا اینکه بگویید : "من فقط میانه رو هستم و چیز زیادی نصیبم نشد" . بدین گونه دیگران با اصرار شما را به خاطر بی تفاوتی تان سرزنش می کنند . زمانی که بی تفاوتی ، حالت حق به جانب بودن به خود می گیرد ، حتی با پرخاشگری بیشتری به شما می گوید که حق با شماست و دیگران اشتباه می کنند . "به نظر می آید فقط به خاطر این است که شما بیش از اندازه عاطفی هستید و کنترلتان را از دست می دهید . اما بدین معنی نیست که من هم مجبور هستم که همان راه را بروم . تنها دلیل اینکه من هم به نظر بی تفاوت هستم این است که شما اینگونه فکر می کنید . بی تفاوتی شبیه افراط یا جنون است!"
افرادی هستند که سعی می کنند بهانه بیاورند که بی تفاوتی را یک معنویت جلوه دهند . آنها می گویند که : "من بی تفاوت نیستم . فقط خودم را به چیزی در دنیای بیرون نزدیک نمی کنم تا به آن عادت کنم ." آن را می توان یک دستاورد روحی از "درک کودکستانی" نامید . تاریخ برای ما مثال های بی شماری از قدیسان ، معلمان و افراد مقدسی که مظهر توجه ، همدردی و عشق هستند و کسانی که هرگز بی تفاوت نبوده اند ، نقل کرده است . به راستی که هر چه بیشتر با ذات مقدس خود تماس پیدا می کنیم ، حقیقت زندگی را درک کرده و بیشتر به خود ذاتی هر چیزی در خلقت آن پی می بریم و بنابراین عشق بیشتری نسبت به هر کسی احساس می کنیم .
پس منشاء بی تفاوتی ما چیست ؟ بیشتر اوقات ، یک ترس ، ترس از درد ، ترس از صدمه دیدن و ترس از احساساتی شدن زیاد می باشد . مثلا ، وقتی می گوییم : "توجه ندارم" اغلب منظورمان این است که : "نمی دانم چگونه توجه کنم بدون اینکه صدمه ببینم ، یا آرزو می کنم که بی تفاوت باشم یا از توجه می ترسم چون می دانم که برای من توجه سخت تر از بی توجهی خواهد بود ، یا از خودم عصبانی هستم که زیاد توجه می کنم ."  بی تفاوتی برایمان زرهی است که به تن می کنیم ، به امید اینکه از درد عشقی که به ما بر نمی گردد یا شکست در یکی از اهدافمان یا اجبار در روبرو شدن با انتقاد و تایید نشدن از جانب دیگران اجتناب کنیم .
اما نگذارید که بی تفاوتی شما را فریب دهد . هرگز ، هرگز بی تفاوتی به شما قدرت نمی دهد ، هرگز از شما حمایت نمی کند . به جای آن ، بی تفاوتی دیواری از بهت زدگی و غرور بین شما و آنچه که آرزومند آنید ، مانند صمیمیت ، عشق و رضایت از اهداف و رویاهایتان ، می سازد . در نهایت ، بی تفاوتی بزرگ ترین قدرت ، محافظ و موهبت شما ، عشق بی کران و عشقی که در قلب شما جای دارد را از شما می دزدد .
وقتی با بی تفاوتی روبرو می شوید ، بزرگ ترین شجاعت و تواضع خود را از دست می دهید . از خودتان بپرسید : "آیا جایی در زندگی من وجود داشته است که خودم را به خاطر ترس یا درد ، پشت بی تفاوتی پنهان کرده باشم ؟ چقدر خودم را در برابر مردم یا چیزهای مختلف بی احساس کردم که باید واقعا توجه می کردم ؟ در کدام قسمت از زندگی خود نیاز به بازبینی بیشتری دارم ؟ عشق ، دوستی یا مهربانی چه کسی منجر شده است که به بی تفاوتی پاسخ مثبت دهم ؟"
تنها راه مقابله با بی تفاوتی صادق بودن با خود است که بدین وسیله خود واقعی شما با محبت و عشق بیدار می شود و دیوارهایی که قلبتان را احاطه کرده اند با عشق جوشان شما فرو می ریزند .